ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
229
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
آمده بود ، فرمان داد انبارهاى وزير را بگشايند و هر چه بود تصرف كنند . ولى چون سلطان به موقان رفت در رفتار خود با وزير هيچ تغيير نداد حتى توقيع صادر كرد كه عشر مداخل به او اختصاص يابد . از آن پس از عشر مداخل عراق هفتاد هزار دينار در هر سال مىگرفت . و اللّه اعلم . رسيدن قفچاق به خدمت سلطان قفچاق را از روزگاران كهن با قوم و خاندان سلطان جلال الدين دلبستگى و علاقه بود و غالبا ميان زنان و مردانشان زناشويى بود . از اين رو چنگيزخان هر بار بر آنان تاخت مىآورد به جد به تعقيبشان مىپرداخت . چون سلطان از واقعهء اصفهان باز گرديد و از مغولان بيمناك شده بود چنان ديد كه به قبايل قفچاق متكى شود . در خيل سلطان يكى از قفچاقيان بود به نام سرجنكش . سلطان او را نزد قوم فرستاد و آنان را به يارى خود فرا خواند . آنان نيز اجابت كردند و قبايلشان پى در پى آمدند و پادشاهشان كوركا خان با سيصد تن از اقرباى خويش به كشتى نشست و در موقان به وزير پيوست و زمستان را در آنجا گذرانيد . سپس سلطان بيامد و او را خلعت داد و با وعدههاى جميل روان فرمود كه در وقت گشودن دربند يعنى باب الابواب حاضر آيد . آنگاه سلطان نزد فرمانرواى دربند كه هنوز در اوان صباوت بود و اتابك او به نام اسد كارهاى ملك را در دست داشت كس فرستاد كه به خدمت آيد . اتابك نيز بيامد و پيشكشها نمود سلطان نيز او را خلعت داد و همان سرزمين كه بر آن فرمان مىراند به اقطاع او داد و چنان مقرر شد كه از سوى جلال الدين كسانى همراه او بروند و آنجا را در تصرف گيرند . سلطان نيز سپاهى با چند تن از امرا روان نمود . چون آنان از نزد سلطان دور شدند اسد را بگرفتند و در بند كردند و همهء نواحى باب الابواب را به باد غارت دادند . اسد حيلهاى انگيخت و از دستشان بگريخت و بدين كار كه از آنان سر زد تصرف در بند بسى دشوار گرديد . استيلاى سلطان بر اعمال گشتاسبى وزير ، شرف الملك دريافته بود كه نيت سلطان در حق او دگرگون گشته اينك مىخواست كه منشاء خدمتى شود تا سلطان را از خويش خوشدل گرداند . پس لشكر خويش از رود ارس بگذرانيد و بر اعمال گشتاسبى مستولى گرديد و آنجا را از شروانشاه بستد و چون سلطان به موقان آمد آن سرزمينها را به جلال الدين سلطان شاه پسر شروانشاه اقطاع داد . جلال الدين سلطان شاه در نزد گرجيان به گروگان بود و آنان تعهد كرده بودند كه ملكه رسودان دختر ملكه تامارا [ 1 ] را به زنى به او دهند . چون سلطان بلاد گرج را گرفت او را آزاد كرد و در نزد خود نگاه داشت و اكنون
--> [ ( 1 ) ] متن : تاماد .